اما قرار هم نبود اسماعیل ما را رها کند و در آتش
کیخسرو به دنبال جاودانگی برود .
دوست عزیزم و مرد فداکار مردم ممسنی پس از
یک سال و اندی مبارزه با سرطان معده درگذشت
او تا لحظه آخر مرگ را به سخره گرفت و برای ما
لبخندی به ارث گذاشت که زهر مرگ را شوکران
کرده است .
یادش گرامی
این سوگ - سرود را به مهندس اسماعیل احمدی
مرد کار و فداکاری تقدیم میکنم .
او دانش آموخته دبیرستان عشایری شیراز و از شاگردان
برجسته ی معلم بزرگ عشایر ایران " محمد بهمن بیگی "
بود . در رشته زمین شناسی از دانشگاه تهران
فارغ التحصیل شد و سراسر عمر پربرکت خود را
در راه عمران و آبادی ایران گذراند . واپسین آوردگاه
کاری او در پارس جنوبی بود .
این ضایعه جبران ناپذیر را به همکاران و کارگران در
صحنه های سازندگی و مردم حقشناس ممسنی
- این زاگرس نشینان سلحشور - تسلیت میگویم .
-----------------------------------------------------
این گدازه ی آذر
از گلوی پرتاول زاگرس
پایین نمی رود
این بهمن داغ
از نرگس بیمار زاگرس
فرونمی غلتد
این اختر کوچ سیه چادرها
از دیرک استوار زاگرس
سربرنمی زند
دریغا دریغ !
اسب تنگه های گجستان
از یال افراشته ی زاگرس
بیرون نمی جهد
ازهیمه پاییزی ققنوس
آتشی در چشم خورشید خلید
که تا بهار نروید
ایل مردان لر
در کسوف بنه زاران و بلوط – بن های یورت
سیه پوشانند
اسماعیل !
اینجا
هیچکس
ترا
نشسته ندید
نه شب
و نه روز
اینک
خوابیده در
سرزمین بی لحظه ونور
چه میکنی ؟
لابد
با خاکستر پرهایت
خدنگ آتش گذشته ی آرش را
از جانب جیحون
بر سینه اروند مینشانی
لابد
برشانه های شکسته ات
آن اجاق همیشه روشن را
صخره به صخره
ازمشعل دریای پارس
برای کومه های باران خیز خزر
به سوغات می بری
لابد
با شیارخشکیده ی چشمانت
ایلراهی کشیده ای
از کپنک
تا تخته سیاه
از نی لبک
تا سمفونی های الفبا
از خیمه های باد
تا مدرسه های آفتاب
آه
ای شهد ریخته برسنگ
کجا ؟
کندوی قلبت شکست
که زنبوران مست
از بنفشه زاران اسپید دژ
دل بر نمی کنند
آه
ای لبخند گمشده
شمع محفل ما کجاست ؟
که سینه های فراخ مردم دشت
طغیان شیون را
اشک– آجین می کنند
----------------------------
کپنک - جامه نمدین چوپانان
اسپید دژ- نام کوهساری در ممسنی که آثار تاریخی
فراوانی بر قله آن کشف شده است .
گجستان - تنگه ای که محل جنگ عشایر ممسنی با
رژیم پهلوی بوده است
یورت - چادرگاه و چراگاه احشام عشایر
ایلراه - راهی که برای کوچ عشایر ساخته میشود
---------------------------------------------------------
با تشکر از همدردی دوستان
اما دوست دارم در باره ی خود شعر هم
نقدی بخوانم !
با توجه به استقبال شما و برای
یادآوری آثار گذشتگان به زودی
نقدی بر " انتری که لوطیش مرده بود"
اثر صادق چوبک خواهم نوشت و سپس
به مقایسه تطبیقی آن با " سگ ولگرد "
خواهم پرداخت .
انتظار دارم بیشتر درگیر بحث شوید !!!
با تشکر از یادآوری بانوی فرهیخته
مریم اسحاقی
------------------
ضمنا می توانید کتاب را از این نشانی پیاده کنید
یکبار دیگر دراین نشانی بخوانید
http://www.sokhan.com/hedayat/sag_velgard.pdf
اصل کلی بر دوباره خوانی متن ، تاکید ناقد بر غیر سمبولیستی بودن داستان و سگانه بودن
زندگی پات است . به نظر ناقد هدایت نمی خواهد با بررسی زندگی پات برای او معادل سازی
انسانی برپا کند .
اینک متن را با این دیدگاه مورد بررسی قرار میدهم .
پات سگی است نازپرورده که در خانواده ای مرفه زندگی میکند . او یاد گرفته است که از دست
صاحبش غذا بخورد و مطیع او باشد . او به موقعیت بندگی خود آگاه و از آن دلشاد است .
وقتی به خاطرات دوران بندگی برمی گردد هیچ نشانه ای از تقاضای آزادی در آن دیده نمیشود .
صادق هدایت با انتخاب شخصیت سگ ما را آگاهانه از ضروریات انسانی دور میکند . در دنیای
واقعیت هیچ سگی دغدغه ی آزادی ندارد . بنابراین ما با سمبولیسم روبرو نیستیم .
در این داستان سگ سمبلی از انسان نیست . او سگ است با ضروریات زندگی سگی .
اشاره هدایت به چشم های انسانی سگ نمی تواند بعنوان نشانه ای از سمبولیسم و برابر نهادن
سگ با انسان قلمداد شود . این چشم ها نشانه ی همزیستی سگ با انسان در طول تاریخ و در
این داستان زندگی سگ از کودکی در کنار انسان است . دوران آزادی پات با رنج و تحقیر و
گرسنگی همراه است . سگ بدون پشتیبانی ارباب موجودی وانهاده در دنیایی شریرانه است .
به جای غذا خوردن در اتاق های مجلل و پای میز ارباب باید از مزبله ها سد جوع کند .
به جای نوازش شدن باید کتک بخورد . به جای کلمات محبت آمیز باید دشنام بشنود و به جای
بازی با ارباب باید سنگباران شود .
همه چیز در آزادی برعکس بندگی است . یاد آوری دوران لذت بخش بندگی
در اوج ضربه خوردن او از آزادی حاصل میشود . ما ابتدا با مصائب دوران
آزادی او روبرو میشویم و سپس در اوج خستگی و عذاب هنگامی که پات در راه آبی به
حالت نیمه مدهوش بسر میبرد با خاطرات شیرین بندگی آشنا میشویم .لحظه ورود پات به
دنیای شیرین خاطرات بندگی بویی آشنا ست . شامه قوی ویژگی خاص سگ است .
صادق هدایت با تاکید بر این خصلت باردیگر سگ بودن پات را یادآوری میکند و این
نشانه دیگری از سمبل نبودن پات است . بو او را به ناخودآگاه مه آلود وطن اجدادی
میکشاند . در اینجا پات چیزی به یاد نمی آورد بلکه احساسی را بیاد می آورد .
احساس جایی دور که ندیده است اما برایش آشناست . این عمیق ترین لایه ی
فراموش شده ذهن است که با ناخودآگاه جمعی ابتدایی گره خورده است . بنظر می رسد
این خصیصه انسانی باشد اما باید بیاد بیاوریم که سگ قدرت بسیاری در به
یاد آوردن مکان هایی دارد که در آن زیسته است .
در همه داستان هایی که درباره سگ ها نوشته شده است به این خصیصه
توجه شده و از آن برای پیشبرد داستان استفاده گردیده است .
این بندگی ابتدا از وابستگی محض به مادر شروع میشود .
بدون زحمت و دوندگی از شیر مادر مینوشید و در خوابی غوطه ور میشد که هیچ خطری تهدیدش
نمیکرد . نوازش های مادر و بازی های کودکانه با برادر . در ادامه یادآوری خاطرات هم همین
دو ویژگی را می بینیم . در خانه ارباب بی زحمت و دوندگی و تقاضا غذا میخورد و با پسر ارباب
بازی های کودکانه میکند .شباهت این دو بر اساس : جای امن ، غذای رایگان ، امنیت محض و
سرخوشی محض ( بازی کودکانه ) شکل میگیرد . این سه خصلت تماما مادی و فارغ از
دغدغه های فلسفی انسانی هستند. این تاکید باردیگر امکان برابرنهادن سگ و انسان را
غیرممکن میکند . بندگی با نوزادی سگ شباهت کامل دارد . پات یاد نگرفته است آزاد باشد .
او از امنیتی به امنیت دیگر نقل مکان کرده است و درست در آخرین لحظه ی عذاب آور که
رنج آزادی او را از پا درآورده و خاطرات خوش بندگی آن را تشدید میکند دیگر بار امکان بندگی
او را بیدار میکند . قبل از اینکه به تحلیل این مرحله بپردازم لازم است به نکته ای اشاره کنم .
خروج پات از بندگی به آزادی . غریزه جنسی عاملی است که پات را از دنیای بندگی به دنیای
آزادی پرتاب میکند . اما صادق هدایت بازهم تاکید دارد که این میل فقط غریزی و حیوانی است .
پات راه آزادی را انتخاب نمی کند . میل جنسی یک کشش غریزی است . بنابراین از جنس
بندگی است . او در اوج لذت جنسی صدای ارباب را میشنود اما نمیتواند پاسخ دهد .
پات به دست ابتدایی ترین غریزه ی حیوانی که قویترین هم هست از لذت بندگی رها میشود و
به رنج آزادی گرفتار .بازهم صادق هدایت بر حیوان بودن پات تاکید میکند . غریزه جنسی پس
از اطفا خاموش میشود . لذتی متراکم در زمانی اندک پات را از لذتی مداوم اما اندک دور میکند .
بنابراین پات از طریق یک احساس متعالی به آزادی نمی رسد برعکس او از راه ابتدایی ترین
احساس حیوانی به آزادی میرسد . او نمی خواهد بندگی ارباب را رها کند اما غریزه بصورت
جسمی و نه روحی و استدلالی او را میخکوب کرده است .
پس از تجربه رنج آور آزادی پات دوباره با امکان بندگی مواجه میشود .
او هیچگاه برای مراحل پیشین زندگی خود نجنگیده است .
نه برای برخورداری از شیر مادر و بازی با برادر نه برای امنیت و غذای مکفی و
بازی با پسر ارباب نه برای آزادی .
تمام این وقایع به تصادف رخ داده اند وچون فاقد هرگونه درگیری برای بدست آوردن بوده اند از
خصلت تراژیک برخوردارنیستند . اما این مبارزه پایانی پات برای به دست آوردن مجدد بندگی
اولین کار فعال زندگی اوست که آخرین آن نیز هست . مبارزه پات برای زنده ماندن در دوران
آزادی از جنس فعال نبوده و کاملا مفعولانه است . او چیزی رااز دست کسی نمی دزد .
گدایی میکند . زباله خور است . اما وقتی بوی بندگی به مشامش میرسد با تمام وجود میدود .
با چند برخورد کوتاه پات ارباب جدید را پیدا میکند . رفتار او بسیار محتاطانه و با احترام است .
سعی می کند اشتباهی نکند مبادا ارباب از او برنجد . پات در مبارزه آخر از همه توان خود مایه
میگذارد و تا لحظه آخر از تلاش بازنمی ایستد و سرانجام در مرگی تراژیک در تقاضایی
برنیامده و ناکام می میرد . مرگ او در پی آگاهی از ضرورت زندگی سگی است
که بنده و برده پرورش یافته است و آزادی برای او سم قاتل است .
اکنون که با دید ناقد داستان آنالیز شده است به نقد جزئی تر می پردازم
1- نقش آدم ها در زندگی سگ
آدم ها در زندگی سگ در دو مرحله بندگی و آزادی دیده میشوند . آدم ها وقتی خوب اند که
ارباب باشند . این را در دو مرحله بندگی سگ می بینیم . در مرحله اول از وابستگی به مادر
به بندگی در خانه ارباب ختم میشود . آدمها در این بخش بصورت نوازشگران ، بخشندگان
غذا ، تامین کنندگان امنیت و آمران نشان داده میشوند . مرحله دوم که رابطه آدم ها و سگ
بصورت آزاد در می آید آدم ها دشنام گو ، شکنجه گر ، سادیست ، از بین برنده امنیت و
خسیس هستند .
در مرحله سوم که امکان بندگی مجدد فراهم میشود دوباره آدم ها نوازشگر و مهربان و
بخشنده میشوند .
این تاکیدات چه چیز را نشان میدهند ؟ سگ تا زمانی که استفاده ای برای آدم ها دارد از
مواهب انسان ها برخوردار میشود و در صورتیکه بخواهد برای خودش زندگی کند .
استفاده از مواهب انسانی خوش خیالی است . همزیستی سگ و آدم فقط بر اساس بندگی
و اسارت قابل تعریف است و خارج از آن سگ باید کفاره عقده های آدم را پس بدهد .
این دیدگاه نشان میدهد که آزادی اتفاقی دلیل برخورداری از مواهب آزادی نیست .
آزادی باید بر اساس هم زوری و هم قدرتی تعریف شود . آزادی وقتی واقعی است
که آزاد شدگان بتوانند از قدرت مقابله با اربابان سابق برآیند . در اینجا با مفهوم قدرت
بعنوان محور آزادی روبرو میشویم .
هدایت با قراردادن سگ و آدم این تضاد را عمیق تر کرده است زیرا سگ هیچگاه
از قدرت انسانی برای پاسداری از آزادی ش برخوردار نخواهد شد و به همین دلیل
بندگی تنها راه همزیستی او با آدمی است . نتیجه ای شگفت آور که اگر بخواهیم آن
را به زندگی آدمیان تعمیم دهیم صورت معادله چنین خواهد شد :
آزادی انسانی بدون برخورداری از قدرت امکانپذیر نیست .
2- ذات آدمی
هدایت بصورت روشن نشان میدهد که ذات آدمی شریر است .
رابطه آدمی با پیرامونش براساس خاصیت کالایی تعریف میشود .
سگ تا وقتی عزیز است که در خدمت اوست . اما آدم ها از نظر طبقاتی قابل
تفکیک اند . ارباب سگ از طبقه مرفه و متجدد است و مردمی که در آزادی سگ
با او روبرو میشوند ازطبقه فقیر و سنتی . این اختلاف قابل بررسی است .
آیا هدایت مردم فقیر و سنتی را شریر و مردم ثروتمند و متجدد را مهربان نشان داده
است ؟ به دلیل آنکه ارتباطی بین فقرا و ثروتمندان در داستان وجود ندارد و آن ها
فقط از طریق سگ با یکدیگر در ارتباط قرار دارند بنابراین نمی توانیم نتیجه بالا
را واقعا نظر نویسنده بدانیم . طبقه مرفه مهربانی خود را فقط به سگ وفادار و
خدمتگزار نشان میدهند و مردم فقیر تحقیر شدگی خود را در آزار سگی وابسته
به ارباب به نمایش میگذارند .
تبصره 1) در خود داستان ما نشانه ای دیگر نمی یابیم تا موضع طبقاتی ارائه شده را
عوض کنیم اما می توانیم به این نتیجه هم برسیم که طبقه فقیر با تحقیر و شکنجه سگ
از طبقه ارباب و مرفه انتقام میگیرد . فقرا وقتی دستشان به ارباب نمیرسد با آزار
وابستگان او خود را خالی میکنند . این روش البته ترقیخواهانه نیست اما نشانه ای
از کینه طبقاتی است . نقطه ضعف این تبصره نبودن نشانه ای دال بر آگاهی این طبقه
از وابستگی سگ به طبقه مرفه است . تنها نکته ای که میتوان به آن استناد کرد همان
بازکردن قلاده از گردن سگ است . قلاده آن قدر گرانبها هست که پسربچه در صدد تملک
آن برآید . در اینجا هم با یک نشانه دوگانه روبرو هستیم . آزادی سگ با تملک نشانه
بندگی از طرف پسربچه وابسته به طبقه فقیر حاصل میشود . سگ نمی خواهد یوغ بندگی
را از دست بدهد . او هویتی غیر از بندگی ندارد . اگر بتوان نتیجه گرفت که اهالی محله
از وابستگی سگ به خانواده ای مرفه باخبرند در اینصورت این تبصره من درست در می آید .
تبصره 2) در داستان اشاره ای هم مبنی بر آزار سگ به دلیل مذهبی هست .
سگ بعنوان نگهبان اموال و گله همیشه در جوامع اسلامی حضور داشته.
بنابراین صرف نجس بودن دلیلی بر مجوز آزار و اذیت آن نمی شود .
گرچه تحقیر دشنامی همیشه جزئی از هویت سگ در جوامع مسلمان بوده
است .
3- اکنون به اصلی ترین بخش نقد می رسیم . این بخش از نقد فراتر از همه بخش های پیشین
قرار می گیرد .
با تاکید صادق هدایت بر سگ بودن پات و پرهیز از سمبلیسم درمی یابیم که :این داستان به عمد
تاکید بر سگ بودن سگ و پرهیز از سمبولیسم و انسان نمایی سگ دارد . تمام توصیفات این
سگ بر محور غرایز و خواهش های سگانه است . تنها چیزی که پات را به انسان نزدیک
می کند تقاضای نوازش است . اما داستان توضیح میدهد که پات با نوازش انسان بزرگ شده
و آن را درک کرده است . این تقاضا انسانی نیست بلکه ضرورتی است که از زندگی با انسان
حادث شده است . بنابراین اگر ما فقط با یک سگ روبرو هستیم نتیجه منطقی این است که
آزادی برای سگ نه تنها ضرورت نیست بلکه برعکس بندگی تنها ضرورت زندگی سگ است .
سگ هزاران سال است که طبیعت را ترک کرده و از طریق بندگی انسان به امنیت و غذا
رسیده است .این تنها انتخابی است که سگ میتوانسته انجام دهد . پس آزادی برای سگ
بی معنا است . تنها آزادی منطقی در دامن طبیعت به وقوع می پیوندد و اگر قرار است
سگ در جامعه انسانی زندگی کند باید برده و بنده باشد . اما این تمام نتیجه گیری نیست .
به آن سوی این قضیه که نگاه می کنیم درمی یابیم :
اگر آگاهی انسانی نباشد رنج های آزادی نتیجه ای جز تراژدی ببار نخواهد آورد .
به دست آوردن آزادی مستلزم رنج سترگی است که تحمل آن فقط از انسان برمی آید . آزادی
موهبتی است که فقط شایسته انسان است .
به همین دلیل آزادی برای پات به تراژدی تبدیل میشود .
سگی که آرزوی آزادی در متن جامعه انسانی را داشته باشد وارد یک موقعیت تراژیک
شده است .
هدایت بدون آن که به مسئله آزادی انسان بپردازد از طریق معکوس این نکته را
به خوبی بیان کرده است . تلاش پات برای بنده شدن معادل تلاش انسان برای آزادی است .
به همین دلیل آزادی برای پات فقط رنج و مرارت ببار می آورد زیرا او از امکانات
آزاد زیستن بهره مند نیست .
تنها انسان از قوای ذهنی و عینی کافی برای تحقق آزادی برخوردار است . بنابراین
تحمل رنج آزادی برای انسان ضروری و نتیجه بخش اما برای پات
تراژیک و بی فرجام ااست .

قلبم تیرخندی کشید :
بیهده وا میرسی مرا ،
باور کن
من همینم :
دریچه و رگ
دودهلیزو دوبطن
و خونی سرخ و سیاه
باورکن
هیچ عشقی
لابلای اکسیژن و کربنیک ها یم
پنهان نکرده ام
برای سلول های تو می طپم
نه سرو رفتاری خرامان و خمار
با نفس های تو سرخ میشوم
نه سرخ لبی آتش بار
اگر شورم ،
بازمانده ی اقیانوس نخستینم
نه اشکی از ناوک مژگان .......
آخ !!!
-------------------------------------------
بزودی از دریچه ای نو داستان
"سگ ولگرد" صادق هدایت را
بمناسبت پنجاه و یکمین
سالگرد وفات اش
در این وبلاگ
نقد خواهم کرد .
---------------------
به نقد شعر خانم پرستو فریدونی
در بخش نقد همین وبلاگ مراجعه کنید